تبليغاتX
سرزمین پنج خورشید
سرزمین پنج خورشید
چقدر طول کشید تا بفهمیم آنچه باد با خود برد ما بودیم!

 جدول مطالب قبلی(جدید ترین مطلب زیر جدول)

  

جدول مطالب مندرج در وبلاگ

URL/کلیک کنید

شرح موضوع

 مطلب

 احمد میرعلائی

معرف غولهای ادبی جهان

1

گاوین بنتاک

ایکور شعری عمیق و ماندگار

2

 فردریش نیچه

مروری برنیهیلیسم نیچه

3

ولادمیر مایاکوفسکی

شاعری از نسل شجاع دلها

4

اوکتاویو پاز 

اوکتاویو پاز و دیلکتیک تنهایی

5

 فیلم مالنا

نگاهی به فیلمی عمیق 

6

احمد شاملو 

مروری بر ترجمه ی " دن آرام "

7

سیروس رادمنش

دو شعر از شاعر شعر ناب 

8

 مارسل پروست

شرحی بر" در جستجوی زمان گمشده "

9

 شعر در بختیاری

شکوفه های شعر در قوم بختیاری 

10

 هزارو یک شب

انتقاد ادبی 

11

لنگستون هیوز 

شعر جهانی با شاعری مردمی 

12

 خورخه لوئیس بورخس

ادبیات جهان

13

 گیلگمش و انکیدو

در باره ی اسطورها

14

پاپ،جاز،راک،بلوز

نگاهی به موسیقی غرب 

15

 آداب هنری

 اصول کنسرت رفتن چیست؟

16

 پژمان بختیاری

فرهیختگان سرزمین بختیاری

17

 درود دوستان

دوستان عزیز با توجه به تعداد و تنوع مطالب مندرج در وبلاگ و جهت جلوگیری از جستجو  و همچنین سهولت در دست یابی به مطالب موجود در وبلاگ، جدول فوق با توجه به ترتیب درج مطالب مهم تنظیم گردیده است. لذا ممکن است که در میان عناوین مطالب نوشته شده در جدول، مطالب دیگری در صفحه ی اصلی وبلاگ مشاهده گردد که در جدول قید نشده باشد.

با احترام رفیق و برادر شما - کیارش

|+|   <-->  توسط کیارش 

نظري از منظر شاعر

 

دیدگاه احمد شاملو در خصوص

 تعهد به زبان؛ يک تعهد اجتماعي

 مردي به شيدايي، عاشق زبان مادري خويش ام. زباني که در طول قرنها و قرنها، ملتي پرمايه، رنج و شادي خود را بدان سروده است. زباني ترکيبي و پيوندي، که به هر معجزتي در قلمروِ کلام و انديشه راه ميدهد. حتا عربي که در فارسي وارد شد، فارسي فارسي ماند. مشتي مفهوم را که لازم داشت از زبان عربي به نفع خودش مصادره کرد، اما ساختارش را از دست نداد. زباني که در پيرانه سري نيز ظرفيتهاي عظيم تازه يي در آن مييابم و برخوردم با آن، برخورد با چيزي مقدس است. شايد به همين دليل است که اين اواخر کمتر مينويسم، زيرا معتقدم که در اين معبد قدسي، تنها بايد حضور قلب داشت و انسان هميشه حضور قلب ندارد. در آغاز راه، قضيه فرق ميکرد. آنموقع، زبان در نظر من فقط يک وسيله بود، شايد يک چيز «مصرفيي» که به خاطر يک شعر مي شد پدرش را درآورد. کاري که متأسفانه امروز هم پاره يي از شاعران جوان ميکنند.
من زبانشناس و اين حرفها نيستم، ولي وقتي آدم کاري ميکند که الزاماً نيازمند آگاهي از فلان يا بهمان مقوله است، نميتواند خودش را از آن کنار بکشد. زبانشناسي يک علم است و علم را جز از طريق پرداختن مستقيم به آن نميشود آموخت، اما شاعري امري شهوديست و چون آموختني نيست، در چارچوبهاي عبوس علم، احساس نفس تنگي ميکند. با اين همه سروکار شعر با زبان است که ناگزير بايد آموخت و اگر شاعر از آموختن آن بگريزد، امر شاعري اش مختل ميشود و در آن به توفيق دست پيدا نميکند.
صرف فارسي زبان بودن براي شعر فارسي سرودن کافي نيست. براي اين کار بايد فرض کنيد که اصلاً فارسي نميدانيد و از نو به کشف آن برخيزيد. نويسندگان و شاعران، پيش از آن که معماران روح بشر باشند، پاسداران زبان خويش اند. تعهد شاعر در مقابل زبانش، نيمي از تعهدات اجتماعي اوست.
تعهد در مقابل ادبيات، از تعهدات اجتماعي اوست. کسي که زبان خودش را بلد نيست و ادبيات خود را نميشناسد، به صرف تقليد از اين و آن، شاعر نميشود. اول بايد اين درد را حس کند؛ درد زبان را. و اين را وظيفه يي براي خودش بداند. من نميتوانم بپذيرم که فقط اجتماعي بودن به اصطلاح کار را خاتمه ميدهد و تمام ميکند، نه؛ کافي نيست.
شعر يک حادثه است. حادثه يي که زمان و مکان سبب سازش هست، اما شکل بندي اش در «زبان» صورت ميگيرد. پس ترديدي نيست که براي آن بايد بتوان همه امکانات و همه ظرفيتهاي زبان را شناخت و براي پذيرايي از شعر آمادگي يافت.

نقل از کتاب: نامها و نشانه ها در دستورزبان

***********************************************************

*اعلاميه اي مهم*

 نگذاريم آثار مفاخر ايران زمين نابود شوند

متن از وبلاگ درخت و خنجر و خاطره

 

با اجرای حکم مزايده‌ی اموال، یادگارهای احمد شاملو، شاعر بزرگ معاصر ايران، در معرض خطر پراكنده شدن است. اقدام فوري براي حفظ یادگارهای او براي نسل آينده ضروري است.

بسياري شاملو را برای اشعار قدرتمندش در دفاع از كرامت انسانی و ضديت با جور، در پيشه‌اي ادبي و هنري كه بيش از نيم قرن به طول انجاميد، به حق، شاعر ملي ایران می‌دانند. او آواز اشتیاق سوزان مردمش براي كرامت و آزادي بود چه در دوران پادشاهي و چه در جمهوري اسلامي. براي چندين نسل از ايرانيان، آگاهي ملي ايرانیان، هرگز به میزانی از وضوح و شيوايي كه اشعار شاملو بدان دست یافته‌است، نرسيده است.

در زمان مرگ شاملو در 2 مرداد 1379 ، خانه ساده اش در خارج از تهران، از سال‌ها پيش بخشي از ميراث تاريخ هنري و فرهنگي ايران شده بود. آن‌جا بود که شاعرما، بسياري از به يادماندني‌ترين اشعارش را سرود، و همان‌جا بود كه بسياري از برترين هنرمندان و انديشمندان ايران با او دیدار می‌کردند. آن‌جا بود كه زندگی کرد و رفت. اين خانه، گنجور دست‌نوشته‌ها، كتاب‌ها و خاطرات شاعر است. بسياري از هنرمندان برجسته‌ی زمانش او را به عنوان بزرگترين شاعر معاصر ايران در طول چند دهه ستودند و شماری از بهترين آثار خود را به نشانه عشق و قدرداني خود از شعر و مهمان‌نوازيش به او و همسرش آيدا پیشکش کردند .

مزايده‌ی خانه و آن‌چه در آن است، از ملموس يا غير ملموس، معادل به مزايده گذاشتن نيم قرن از ميراث و خاطره‌ی جمعي ما ايرانی‌هاست. در زمان درگذشت شاعر، ستايندگان شعر او و تمام كساني كه سرنوشت ميراث هنر و انديشه ايران برايشان مهم است، اميدوار بودند كه خانه‌اش به موزه‌ای ملي بدل شود تا یاد شاملو را براي نسل‌هاي آينده نگه‌ بدارد و محلي براي جمع آوري ساير یادگارهای شاعرمان باشد. متاسفانه، در صورت عدم واكنش فوري براي توقف پراكنده‌شدن اموال شاملو اين اميد به شکل جبران‌ناپذیری از بين خواهد رفت.

در بسياري از كشورها، دولت است كه خود را مسوول حفظ منابع و سمبل‌هاي ميراث ملي مي‌داند. متاسفانه،‌ جمهوري اسلامي ايران يا در اين لحظه‌ی مهم سهل‌انگار است، و يا اجازه مي دهد اموال شاعري كه به خودداري از پشتيباني حكومت شتاخته شده است، پراكنده گردد تا شايد خاطره‌ی او از حافظه‌ی زمان محو شود. به هر حال، اين قصور و سستي عبثی ‌است كه حافظه جمعي ايران آن‌را نخواهد بخشيد، به ويژه در ایامی كه مبالغ هنگفتي صرف کسانی می‌شود كه تنها ارزش هنريشان مداحي حكومت‌مداران است.

ما ايرانيان و دوستداران شعر فارسي شديدا نگران آن هستیم که دلایل شخصی و مالی موجب از دست رفتن یادگارهای شاملو شوند. در اين روزگار تاريك، و در شرایط كمبود حمايت از ميراث بزرگ شعر پارسي‌است که به ناچار باید از جامعه‌ی جهانی طلب یاری کنیم. ما از يونسكو خواستاريم كه با همه‌ی منابع موجود، با پافشاري برماندن همه‌ی اين یادگارها به صورت يك‌جا در خانه‌ی وي به نجات میراث شاملو بيايد. مصرانه از يونسكو خواستاريم كه با استفاده از التزامات و قواعد بين‌المللي، اقدامي فوري براي متقاعد کردن جمهوري اسلامي ايران به حراست از مايملك شاعر بزرگ ايران، از طريق اختصاص خانه‌ی وي به موزه اي جهت حفظ یادگارهایش کند.

لطفا در امضاي اين بیانیه به ما بپيونديد تا توجه و نگراني خود را نسبت به از دست رفتن قريب‌الوقوع یادگارهای شاملو نشان داده و حمايت خود را از تبدیل خانه‌اش به يك موزه ملي جهت نگهداري این نشانه‌ها براي نسل‌هاي آينده، دانشجويان و دوستداران شعر شاملو اعلام کنيد.

با مراجعه به لینک مستقیم و آدرس زیر و امضای بیانیه‌ی اعتراضی، ما را در رسیدن به هدف حفظ یادگارها و میراث احمد شاملو، شاعر ملی ايران، یاری دهید.

لطفا این خبر را برای همه‌ی دوستانتان از هر طریقی که صلاح می‌دانید بفرستید. 

لینک مستقیم امضای بیانیه ی اعتراضی

|+|   <-->  توسط کیارش  | 

الهه ی آب، آناهیتا
 

توضيحي در خصوص درج فرازهايي از كتيبه ي آناهيتا

براي خواهري انديشمند

خواهر انديشمندم، خداوند را سپاس مي‏گويم كه در اين جهان عامه پسند هنوز هم نشانه هايي از روشنفكري و نيك انديشي در ميان هست. نظر صاحب شما كه به شكلي هنرمندانه التزامات پرداختن به متوني كه كمتر به آنها توجه مي‏شود را با لذت كامل خواندم.با همه معذورات موجود دوست داشتم كه نوشته‏ي شما را به نظر دوستان برسانم تا آنها نيز از آن متن زيبا استفاده نمايند اما حيف كه موافقت ننموديد.و اما توضيح من:

علي رقم از بين رفتن تعداد زیادی ازكتوب و متون مربوط به تاريخ و مذاهب دوران باستان ، هنوز هم اينگونه متون از وجود و گستردگي قابل توجه اي برخوردار مي باشند و براي دست يابي آنها فرد بايد علاقه‏مند و پيگير باشد.  هر چند در اين روزگار براي خواندن، كمترين زمان صرف مي شود ، اما مي بايست براي برخي از نوشته ها كه ما را به گذشته ، آينده و حال رهنمون مي شوند احترام بيشتري قائل شويم.

نمي‏توان ادعا داشت كه كسي به همه‏ي كتب و يا نوشته‏هايي اينچنين دسترسي دارد.يكي از بهترين روشها در تبادل و يا معرفي كتب و نوشته‏هاي با ارزش و خواندني ذكر پاره‏هايي از آنها مي‏باشد. با اين روش، علاقه‏مندان ديگر نيز با چنين آثاري آشنا خواهند شد.جهت دست يابي به چنين هدفي چه راهي بهتر از گستره‏ي دنياي مجازي اينترنت ؟!

چندي پيش كتابي را خواندم كه در خصوص «آناهيتا الهه ي آبها» بود و در آن « پينكار» خداي خدايان ، اندرزهايي را خطاب به آناهيتا الهه ي آبها ي روان گوشزد مي نمايد. اين كتاب كه در واقع شامل بيست وچهاربند (اندرز) است ( و این تجمع بندها تشكيل دهنده ي « كتيبه ي آناهيتا » مي باشند )، از چنان لطافت نثر و زيبايي كلامي برخوردار است كه آغاز به خواندن آن تا پايانش لحظه اي بيش ، فرض نمي شود. (براي من كه اينطور بود). وقتي به قدرت تفكر و احساسات قوي نگارنده اين اندرزها بيانديشيم ( چه خالق باشد يا مخلوق يا الهه ) ، به اين مهم مي رسيم كه كرامت آدمي ، با پاكترين تفكرات و خارج از قضاوتهاي سطحي ، بزرگ داشته مي شد. كساني با اينگونه برداشتهاي انساني و فرا انساني ، به نحوي با انسان برخورد مي نمايند كه او را منشاء و لايق بهترين ها مي دانند.

انسان پرستنده را شايسته پرستيدن مي داند. البته نه پرستيدني خدا گونه ، بلكه احترام داشتن مخلوقي كه نشانه هاي خالق خود را به كاملترين شكلي درون خود دارد و مي تواند در عرش و فرش محترم داشته شود.

چه اهميتي در سنديت چنين متني وجود دارد؟ اگر كتابي مانند : دن آرام،ژان كريستف ، هملت يا چرم ساغري را به شما بدهند و هيچ نامي از نگارنده‏ي آنها وجود نداشته باشد، چقدر از لذت خواندن آن كتابها كم خواهد شد؟ چه تفاوتي در زميني و غير زميني بودن خالق آنها وجود دارد؟ گاه تكه شعري را مي‏خوانيم و يا مي‏شنويم، حسي كه از آن كلمات به درون ما رسوخ مي‏نمايد بيش و پيش از دانستن نام سراينده خواهد بود.همانگونه كه شعري از افريقا بدون اينكه بدانند چه كسي آن را سروده برنده ي بهترين شعر سال مي‏شود. شرطي كردن حس هنري واكنش و بازخورد منفي را در پي خواهد داشت. رها كنيم خودمان را فضاي بي انتهاي هنر و از هر شرط و شروطي پرهيز كنيم. يك موسيقي خوب زماني اين صفت را دارا مي‏باشد كه حسي را درون ما برانگيزد.آيا همه‏ي ما مي‏دانيم نوازنده‏ي اغلب موزيك‏هاي زيباي ورزشي " ژان ميشل ژار" است ؟ اما با آن و بدون آن هم لذت خود را دارد.

 من در گزينش پاره هايي از اندرزهاي كتيبه ي آناهيتا براي شما دوستان ، كوشش نموده بودم تا فشرده ي بهترين ها را سوا نمايم (هر چند از نظر من همه ي آنها زيبا مي باشند). اما از آنجايي كه امكان درج منظومه‏اي با چنين حجم زيادي امكان پذير نبود من به بخش‏هايي از آن بسنده نمودم. خود نيز نيك مي‏دانم شايد اين گزينش نوعي محدوديت برداشت ايجاد نمايد!!

 اما من به دليل اينكه در پي آن بودم كه همه‏مان با خواندن پاره‏هايي از این نثر زیبا و پندآموز حظ کنیم چنين كاري را انجام دادم. برداشت از اين نوشته ها و هر نوشته‏ي ديگري به خواننده واگذار مي‏گردد. به اعتقاد من علاوه بر اهميت برداشتهاي شخصي از هر متني، لذت خواندن نيز مقوله‏اي‏ست كه خود به تنهايي مي‏تواند بهانه‏ي خواندن باشد. چه بيش چه كم.

در پايان از محبت شما نسبت به خود و همچنين بخاطر ارسال آن متون هنري و كم‏ياب از شما سپاسگزارم. كتاب و نوشته نيز چون رود است با جاري شدن حيات مي‏يابند.

در ادامه ي مطلب متني خاص آناهيتا و ماهيت وجودي آن را به شما تقديم مي‏نمايم.

( كيارش- تيرماه87)


ادامه مطلب
|+|   <-->  توسط کیارش  | 

گفتگوي خدايان
 مجسمه آناهيتا در فومن

فرازهايي از كتيبه‏ي آناهيتا

يادداشت كيارش:

 متن زيبا و خواندني زير، پارهايي از نصايح "پينكار" خداي خدايان است با آناهيتا الهه‏ي جوان كه در كتيبه‏اي معروف به كتيبه آناهيتا درج گرديده است.اين متن از نثري زيبا و تفكر برانگيز برخوردار است كه خواندن آن علاوه بر آشنايي با تفكر پيشرو اين سرزمين ،آموزه‏هاي نيكي نيز به همراه خواهد داشت. اين كتيبه شامل بيست ‏و ‏چهار بند مي‏باشد كه من بخش‏هايي از آن را براي شما دوستان انتخاب نموده‏ام.

معابد خدايان بزرگ تنها از آنروست كه آدمي بداند كه انساني كه افتاده، و در نفرين خداي هومبان گرفتار آمده است، بسي بالاتر از پست‏ترين موجودات است و بسي بسيار شايسته عشق ورزيدن.

آناهيتا، روزي تو ايمان خواهي آورد كه انسان بسي بيشتر سزاوار پرستش است.... او (انسان) براي " تيروتير" قرباني مي‏كند روزي كه معبد تيروتير در هم ريزد آنگاه بدان كه پرستنده‏اش بسي پيشتر مرده است... پرستنده را خود سزاوار نيايشي برتر است...                                                                                                  و آنگاه معابد عظيمي در شوش براي پرستندگان تيروتير برپا خواهد شد ...

اي آناهيتا پرستندگانت را بنگر ... درخواهي يافت كه زمين براي روانهاي بزرگ هنوز كوچك نيست.. در ميان آنان كه تعويذ تو را بر گردن خويش آويخته‏اند ارواح و روانهاي بزرگي ديده‏ام...

از مردان و زنان شوش و پارس... كناره‏هاي اقيانوس خروشان، از سرچشمه‏هاي نيل... كتيبه‏اي را كه بر سر در زيگورات از براي تو آويخته‏اند و در آن پيام داده‏اي كه انسان چيزي است كه بايد كشفش كني، جانهاي بسياري را شيفته الوهيت تو كرده است.

خداياني را ديده‏ام كه نفخ كرده و در آستانه‏ي مرگ از درد به خود مي‏پيچيدند!!.

و خداياني كه پرستندگانشان بر ايسان طغيان كرده‏اند ...

آناهيتا آنان خود را بسي والاتر از مخلوق خود مي‏دانستند، پس تنديسهايشان بر روي زمين و معابدي كه كنام روباهان گرديده است. آناهيتا الهگان نيز از بايد‏ها مبري نيستند و تو نيز بايد .

بياد آر "اوماي" را كه از وي دگرديسي يافته‏اي، خداوندگاري مهربان كه كودكان را پرستاري مي‏كند و حاكم دشتهاي بزرگيست ...

و نام مادر را از او به عاريت گرفته‏اي...

آناهيتا روا نيست خداوندگاري را كه بنده‏اش از ترس او زانو به زمين بسايد، گرامي ترين خداوندگاران آنانند كه بندگانشان را گرامي داشته‏اند.

از خود بران بندگاني اين چنين را، پيش از آنكه در هر زانو زدني ستوني از ستونهاي كيشت بر زمين فرو غلطد...

از ميان تمام بندگانت آناني را دوست بدار كه سرافرازانه قدم برمي‏دارند...

 

گوش فرا دار كه با تو از دولت سخن مي‏گويم، دروغي بزرگ كه چون حرباء رنگ مي‏بازد و متحول مي‏شود با دهاني كف آلود.

از الهگان آناني را دوست‏تر مي‏دارم كه بر سر معبدش چنين بنگارد:

دولت بزرگترين دروغ‏هاست ...

هر آنگاه از حقيقت سخن مي‏راند بدان كه دروغي گستاخانه‏تر را در پرده دارد و توبه‏اش ريايي بس عظيم‏تر...

به ياد ميآورم زماني را كه نخستين بناي دولت گذاشته شد. انسان از درد نفيري بركشيد و چون سنگ پشتي آرام آرام در الك خود فرو رفت.

ادامه ي مطلب را مطالعه فرمائيد.


ادامه مطلب
|+|   <-->  توسط کیارش  | 

شرحي بر كمبودي مهم

چرا در اینترنت امکان دانلود کتب الكترونيكي (E-BOOK) مرتبط با قومبختیاری وجود ندارد؟!

با توجه به قابليت‏هاي اینترنت و گسترش امکانات كه دسترسی آسان به منابع و مدارک در حوزه های مختلف  را باعث گرديده است، هر کدام از ما برای یک بار هم که شده مطلب و یا کتابی را از طریق این فضای مجازی به دست آورده و يا مطالعه نموده‏ايم. سایتهایی که برای دانلود کتب مختلف درشبکه ی بزرگ  اینترنت راه اندازی شده اند مرتبن در حال ازدياد هستند. اگر شما اراده نمایید که کتابی را از این راه داشته باشید با یک جستجوی ساده چندین لینک دسترسی برای‏تان مهیا می گردد.

کتب هنری، اجتماعی،سیاسی ، تاریخی و ... در انواع فرمت‏ها منتظر انتخاب و دانلود توسط ما هستند. این موجودیت باعث نشر کتب )اندیشه‏ها( در دنیای مجازی شده و از این طریق افراد زیادی با اندیشه‏ها در دسترس آشنا خواهند شد. موردی که برای من سئوال برانگیز شده این است که چرا در میان این ازدحام اطلاعات هیچ اثری از کتب مربوط به فرهنگ و تاریخ بختیاری دیده نمی شود!! آیا تا کنون این نیاز مهم نزد هیچ کسی احساس نشده