جدول مطالب قبلی(جدید ترین مطلب زیر جدول)
|
جدول مطالب مندرج در وبلاگ | ||
|
URL/کلیک کنید |
شرح موضوع |
مطلب |
|
معرف غولهای ادبی جهان |
1 | |
|
ایکور شعری عمیق و ماندگار |
2 | |
|
مروری برنیهیلیسم نیچه |
3 | |
|
شاعری از نسل شجاع دلها |
4 | |
|
اوکتاویو پاز و دیلکتیک تنهایی |
5 | |
|
نگاهی به فیلمی عمیق |
6 | |
|
مروری بر ترجمه ی " دن آرام " |
7 | |
|
سیروس رادمنش |
دو شعر از شاعر شعر ناب |
8 |
|
شرحی بر" در جستجوی زمان گمشده " |
9 | |
|
شکوفه های شعر در قوم بختیاری |
10 | |
|
انتقاد ادبی |
11 | |
|
شعر جهانی با شاعری مردمی |
12 | |
|
ادبیات جهان |
13 | |
|
در باره ی اسطورها |
14 | |
|
نگاهی به موسیقی غرب |
15 | |
|
اصول کنسرت رفتن چیست؟ |
16 | |
|
فرهیختگان سرزمین بختیاری |
17 | |
درود دوستان
دوستان عزیز با توجه به تعداد و تنوع مطالب مندرج در وبلاگ و جهت جلوگیری از جستجو و همچنین سهولت در دست یابی به مطالب موجود در وبلاگ، جدول فوق با توجه به ترتیب درج مطالب مهم تنظیم گردیده است. لذا ممکن است که در میان عناوین مطالب نوشته شده در جدول، مطالب دیگری در صفحه ی اصلی وبلاگ مشاهده گردد که در جدول قید نشده باشد.
با احترام رفیق و برادر شما - کیارش

دیدگاه
احمد شاملو در خصوص
تعهد به زبان؛ يک تعهد اجتماعي
مردي به شيدايي، عاشق زبان مادري خويش ام. زباني که
در طول قرنها و قرنها، ملتي پرمايه، رنج و شادي خود را بدان سروده است. زباني ترکيبي
و پيوندي، که به هر معجزتي در قلمروِ کلام و انديشه راه ميدهد. حتا عربي که در
فارسي وارد شد، فارسي فارسي ماند. مشتي مفهوم را که لازم داشت از زبان عربي به نفع
خودش مصادره کرد، اما ساختارش را از دست نداد. زباني که در پيرانه سري نيز ظرفيتهاي
عظيم تازه يي در آن مييابم و برخوردم با آن، برخورد با چيزي مقدس است. شايد به همين
دليل است که اين اواخر کمتر مينويسم، زيرا معتقدم که در اين معبد قدسي، تنها بايد
حضور قلب داشت و انسان هميشه حضور قلب ندارد. در آغاز راه، قضيه فرق ميکرد. آنموقع،
زبان در نظر من فقط يک وسيله بود، شايد يک چيز «مصرفيي» که به خاطر يک شعر مي شد
پدرش را درآورد. کاري که متأسفانه امروز هم پاره يي از شاعران جوان ميکنند.
من زبانشناس و اين حرفها نيستم، ولي وقتي آدم کاري ميکند که الزاماً
نيازمند آگاهي از فلان يا بهمان مقوله است، نميتواند خودش را از آن کنار بکشد.
زبانشناسي يک علم است و علم را جز از طريق پرداختن مستقيم به آن نميشود آموخت، اما
شاعري امري شهوديست و چون آموختني نيست، در چارچوبهاي عبوس علم، احساس نفس تنگي ميکند.
با اين همه سروکار شعر با زبان است که ناگزير بايد آموخت و اگر شاعر از آموختن آن
بگريزد، امر شاعري اش مختل ميشود و در آن به توفيق دست پيدا نميکند.
صرف فارسي زبان بودن براي شعر فارسي سرودن کافي نيست. براي اين کار
بايد فرض کنيد که اصلاً فارسي نميدانيد و از نو به کشف آن برخيزيد. نويسندگان و
شاعران، پيش از آن که معماران روح بشر باشند، پاسداران زبان خويش اند. تعهد
شاعر در مقابل زبانش، نيمي از تعهدات اجتماعي اوست.
تعهد در مقابل ادبيات، از تعهدات اجتماعي اوست. کسي که زبان خودش را بلد نيست و
ادبيات خود را نميشناسد، به صرف تقليد از اين و آن، شاعر نميشود. اول بايد اين درد
را حس کند؛ درد زبان را. و اين را وظيفه يي براي خودش بداند. من نميتوانم بپذيرم که
فقط اجتماعي بودن به اصطلاح کار را خاتمه ميدهد و تمام ميکند، نه؛ کافي نيست.
شعر يک حادثه است. حادثه يي که زمان و مکان سبب سازش هست، اما شکل بندي اش
در «زبان» صورت ميگيرد. پس ترديدي نيست که براي آن بايد بتوان همه امکانات و همه
ظرفيتهاي زبان را شناخت و براي پذيرايي از شعر آمادگي يافت.
نقل از کتاب: نامها و نشانه ها در دستورزبان
*اعلاميه اي مهم*
نگذاريم آثار مفاخر ايران زمين نابود شوند
با اجرای حکم مزايدهی اموال، یادگارهای احمد شاملو، شاعر بزرگ معاصر ايران، در معرض خطر پراكنده شدن است. اقدام فوري براي حفظ یادگارهای او براي نسل آينده ضروري است.
بسياري شاملو را برای اشعار قدرتمندش در دفاع از كرامت انسانی و ضديت با جور، در پيشهاي ادبي و هنري كه بيش از نيم قرن به طول انجاميد، به حق، شاعر ملي ایران میدانند. او آواز اشتیاق سوزان مردمش براي كرامت و آزادي بود چه در دوران پادشاهي و چه در جمهوري اسلامي. براي چندين نسل از ايرانيان، آگاهي ملي ايرانیان، هرگز به میزانی از وضوح و شيوايي كه اشعار شاملو بدان دست یافتهاست، نرسيده است.
در زمان مرگ شاملو در 2 مرداد 1379 ، خانه ساده اش در خارج از تهران، از سالها پيش بخشي از ميراث تاريخ هنري و فرهنگي ايران شده بود. آنجا بود که شاعرما، بسياري از به يادماندنيترين اشعارش را سرود، و همانجا بود كه بسياري از برترين هنرمندان و انديشمندان ايران با او دیدار میکردند. آنجا بود كه زندگی کرد و رفت. اين خانه، گنجور دستنوشتهها، كتابها و خاطرات شاعر است. بسياري از هنرمندان برجستهی زمانش او را به عنوان بزرگترين شاعر معاصر ايران در طول چند دهه ستودند و شماری از بهترين آثار خود را به نشانه عشق و قدرداني خود از شعر و مهماننوازيش به او و همسرش آيدا پیشکش کردند .
مزايدهی خانه و آنچه در آن است، از ملموس يا غير ملموس، معادل به مزايده گذاشتن نيم قرن از ميراث و خاطرهی جمعي ما ايرانیهاست. در زمان درگذشت شاعر، ستايندگان شعر او و تمام كساني كه سرنوشت ميراث هنر و انديشه ايران برايشان مهم است، اميدوار بودند كه خانهاش به موزهای ملي بدل شود تا یاد شاملو را براي نسلهاي آينده نگه بدارد و محلي براي جمع آوري ساير یادگارهای شاعرمان باشد. متاسفانه، در صورت عدم واكنش فوري براي توقف پراكندهشدن اموال شاملو اين اميد به شکل جبرانناپذیری از بين خواهد رفت.
در بسياري از كشورها، دولت است كه خود را مسوول حفظ منابع و سمبلهاي ميراث ملي ميداند. متاسفانه، جمهوري اسلامي ايران يا در اين لحظهی مهم سهلانگار است، و يا اجازه مي دهد اموال شاعري كه به خودداري از پشتيباني حكومت شتاخته شده است، پراكنده گردد تا شايد خاطرهی او از حافظهی زمان محو شود. به هر حال، اين قصور و سستي عبثی است كه حافظه جمعي ايران آنرا نخواهد بخشيد، به ويژه در ایامی كه مبالغ هنگفتي صرف کسانی میشود كه تنها ارزش هنريشان مداحي حكومتمداران است.
ما ايرانيان و دوستداران شعر فارسي شديدا نگران آن هستیم که دلایل شخصی و مالی موجب از دست رفتن یادگارهای شاملو شوند. در اين روزگار تاريك، و در شرایط كمبود حمايت از ميراث بزرگ شعر پارسياست که به ناچار باید از جامعهی جهانی طلب یاری کنیم. ما از يونسكو خواستاريم كه با همهی منابع موجود، با پافشاري برماندن همهی اين یادگارها به صورت يكجا در خانهی وي به نجات میراث شاملو بيايد. مصرانه از يونسكو خواستاريم كه با استفاده از التزامات و قواعد بينالمللي، اقدامي فوري براي متقاعد کردن جمهوري اسلامي ايران به حراست از مايملك شاعر بزرگ ايران، از طريق اختصاص خانهی وي به موزه اي جهت حفظ یادگارهایش کند.
لطفا در امضاي اين بیانیه به ما بپيونديد تا توجه و نگراني خود را نسبت به از دست رفتن قريبالوقوع یادگارهای شاملو نشان داده و حمايت خود را از تبدیل خانهاش به يك موزه ملي جهت نگهداري این نشانهها براي نسلهاي آينده، دانشجويان و دوستداران شعر شاملو اعلام کنيد.
با مراجعه به لینک مستقیم و آدرس زیر و امضای بیانیهی اعتراضی، ما را در رسیدن به هدف حفظ یادگارها و میراث احمد شاملو، شاعر ملی ايران، یاری دهید.
لطفا این خبر را برای همهی دوستانتان از هر طریقی که صلاح میدانید بفرستید.
توضيحي در خصوص درج فرازهايي از كتيبه ي آناهيتا
براي خواهري انديشمند
خواهر انديشمندم، خداوند را سپاس ميگويم كه در اين جهان
عامه پسند هنوز هم نشانه هايي از روشنفكري و نيك انديشي در ميان هست. نظر صاحب شما
كه به شكلي هنرمندانه التزامات پرداختن به متوني كه كمتر به آنها توجه ميشود را
با لذت كامل خواندم.با همه معذورات موجود دوست داشتم كه نوشتهي شما را به نظر
دوستان برسانم تا آنها نيز از آن متن زيبا استفاده نمايند اما حيف كه موافقت
ننموديد.و اما توضيح من:
علي رقم از بين رفتن تعداد زیادی ازكتوب و متون مربوط به
تاريخ و مذاهب دوران باستان ، هنوز هم اينگونه متون از وجود و گستردگي قابل توجه
اي برخوردار مي باشند و براي دست يابي آنها فرد بايد علاقهمند و پيگير باشد. هر چند در اين روزگار براي خواندن، كمترين زمان
صرف مي شود ، اما مي بايست براي برخي از نوشته ها كه ما را به گذشته ، آينده و حال
رهنمون مي شوند احترام بيشتري قائل شويم.
نميتوان ادعا داشت كه كسي به همهي كتب و يا نوشتههايي
اينچنين دسترسي دارد.يكي از بهترين روشها در تبادل و يا معرفي كتب و نوشتههاي با
ارزش و خواندني ذكر پارههايي از آنها ميباشد. با اين روش، علاقهمندان ديگر نيز
با چنين آثاري آشنا خواهند شد.جهت دست يابي به چنين هدفي چه راهي بهتر از گسترهي
دنياي مجازي اينترنت ؟!
چندي پيش كتابي را خواندم كه در خصوص «آناهيتا الهه ي آبها»
بود و در آن « پينكار» خداي خدايان ، اندرزهايي را خطاب به آناهيتا الهه ي آبها ي
روان گوشزد مي نمايد. اين كتاب كه در واقع شامل بيست وچهاربند (اندرز) است ( و این
تجمع بندها تشكيل دهنده ي « كتيبه ي
آناهيتا » مي باشند )، از چنان لطافت نثر و زيبايي كلامي برخوردار است كه آغاز به
خواندن آن تا پايانش لحظه اي بيش ، فرض نمي شود. (براي من كه اينطور بود). وقتي به
قدرت تفكر و احساسات قوي نگارنده اين اندرزها بيانديشيم ( چه خالق باشد يا مخلوق
يا الهه ) ، به اين مهم مي رسيم كه كرامت آدمي ، با پاكترين تفكرات و خارج از
قضاوتهاي سطحي ، بزرگ داشته مي شد. كساني با اينگونه برداشتهاي انساني و فرا انساني
، به نحوي با انسان برخورد مي نمايند كه او را منشاء و لايق بهترين ها مي دانند.
انسان پرستنده را شايسته پرستيدن مي داند. البته نه
پرستيدني خدا گونه ، بلكه احترام داشتن مخلوقي كه نشانه هاي خالق خود را به
كاملترين شكلي درون خود دارد و مي تواند در عرش و فرش محترم داشته شود.
چه اهميتي در سنديت چنين متني وجود دارد؟ اگر كتابي مانند :
دن آرام،ژان كريستف ، هملت يا چرم ساغري را به شما بدهند و هيچ نامي از نگارندهي
آنها وجود نداشته باشد، چقدر از لذت خواندن آن كتابها كم خواهد شد؟ چه تفاوتي در
زميني و غير زميني بودن خالق آنها وجود دارد؟ گاه تكه شعري را ميخوانيم و يا
ميشنويم، حسي كه از آن كلمات به درون ما رسوخ مينمايد بيش و پيش از دانستن نام
سراينده خواهد بود.همانگونه كه شعري از افريقا بدون اينكه بدانند چه كسي آن را
سروده برنده ي بهترين شعر سال ميشود. شرطي كردن حس هنري واكنش و بازخورد منفي را
در پي خواهد داشت. رها كنيم خودمان را فضاي بي انتهاي هنر و از هر شرط و شروطي
پرهيز كنيم. يك موسيقي خوب زماني اين صفت را دارا ميباشد كه حسي را درون ما
برانگيزد.آيا همهي ما ميدانيم نوازندهي اغلب موزيكهاي زيباي ورزشي " ژان
ميشل ژار" است ؟ اما با آن و بدون آن هم لذت خود را دارد.
من در گزينش پاره
هايي از اندرزهاي كتيبه ي آناهيتا براي شما دوستان ، كوشش نموده بودم تا فشرده ي بهترين
ها را سوا نمايم (هر چند از نظر من همه ي آنها زيبا مي باشند). اما از آنجايي كه
امكان درج منظومهاي با چنين حجم زيادي امكان پذير نبود من به بخشهايي از آن
بسنده نمودم. خود نيز نيك ميدانم شايد اين گزينش نوعي محدوديت برداشت ايجاد
نمايد!!
اما من به دليل اينكه
در پي آن بودم كه همهمان با خواندن پارههايي از این نثر زیبا و پندآموز حظ کنیم
چنين كاري را انجام دادم. برداشت از اين نوشته ها و هر نوشتهي ديگري به خواننده
واگذار ميگردد. به اعتقاد من علاوه بر اهميت برداشتهاي شخصي از هر متني، لذت
خواندن نيز مقولهايست كه خود به تنهايي ميتواند بهانهي خواندن باشد. چه بيش چه
كم.
در پايان از محبت شما نسبت به خود و همچنين بخاطر ارسال آن
متون هنري و كمياب از شما سپاسگزارم. كتاب و نوشته نيز چون رود است با جاري شدن
حيات مييابند.
در ادامه ي مطلب متني خاص آناهيتا و ماهيت وجودي آن را به شما تقديم مينمايم.
( كيارش- تيرماه87)
فرازهايي از كتيبهي آناهيتا
يادداشت كيارش:
متن زيبا و خواندني زير، پارهايي از نصايح "پينكار" خداي خدايان است با آناهيتا الههي جوان كه در كتيبهاي معروف به كتيبه آناهيتا درج گرديده است.اين متن از نثري زيبا و تفكر برانگيز برخوردار است كه خواندن آن علاوه بر آشنايي با تفكر پيشرو اين سرزمين ،آموزههاي نيكي نيز به همراه خواهد داشت. اين كتيبه شامل بيست و چهار بند ميباشد كه من بخشهايي از آن را براي شما دوستان انتخاب نمودهام.
معابد خدايان بزرگ تنها از آنروست كه آدمي بداند كه انساني كه افتاده، و در نفرين خداي هومبان گرفتار آمده است، بسي بالاتر از پستترين موجودات است و بسي بسيار شايسته عشق ورزيدن.
آناهيتا، روزي تو ايمان خواهي آورد كه انسان بسي بيشتر سزاوار پرستش است.... او (انسان) براي " تيروتير" قرباني ميكند روزي كه معبد تيروتير در هم ريزد آنگاه بدان كه پرستندهاش بسي پيشتر مرده است... پرستنده را خود سزاوار نيايشي برتر است... و آنگاه معابد عظيمي در شوش براي پرستندگان تيروتير برپا خواهد شد ...
اي آناهيتا پرستندگانت را بنگر ... درخواهي يافت كه زمين براي روانهاي بزرگ هنوز كوچك نيست.. در ميان آنان كه تعويذ تو را بر گردن خويش آويختهاند ارواح و روانهاي بزرگي ديدهام...
از مردان و زنان شوش و پارس... كنارههاي اقيانوس خروشان، از سرچشمههاي نيل... كتيبهاي را كه بر سر در زيگورات از براي تو آويختهاند و در آن پيام دادهاي كه انسان چيزي است كه بايد كشفش كني، جانهاي بسياري را شيفته الوهيت تو كرده است.
خداياني را ديدهام كه نفخ كرده و در آستانهي مرگ از درد به خود ميپيچيدند!!.
و خداياني كه پرستندگانشان بر ايسان طغيان كردهاند ...
آناهيتا آنان خود را بسي والاتر از مخلوق خود ميدانستند، پس تنديسهايشان بر روي زمين و معابدي كه كنام روباهان گرديده است. آناهيتا الهگان نيز از بايدها مبري نيستند و تو نيز بايد .
بياد آر "اوماي" را كه از وي دگرديسي يافتهاي، خداوندگاري مهربان كه كودكان را پرستاري ميكند و حاكم دشتهاي بزرگيست ...
و نام مادر را از او به عاريت گرفتهاي...
آناهيتا روا نيست خداوندگاري را كه بندهاش از ترس او زانو به زمين بسايد، گرامي ترين خداوندگاران آنانند كه بندگانشان را گرامي داشتهاند.
از خود بران بندگاني اين چنين را، پيش از آنكه در هر زانو زدني ستوني از ستونهاي كيشت بر زمين فرو غلطد...
از ميان تمام بندگانت آناني را دوست بدار كه سرافرازانه قدم برميدارند...
گوش فرا دار كه با تو از دولت سخن ميگويم، دروغي بزرگ كه چون حرباء رنگ ميبازد و متحول ميشود با دهاني كف آلود.
از الهگان آناني را دوستتر ميدارم كه بر سر معبدش چنين بنگارد:
دولت بزرگترين دروغهاست ...
هر آنگاه از حقيقت سخن ميراند بدان كه دروغي گستاخانهتر را در پرده دارد و توبهاش ريايي بس عظيمتر...
به ياد ميآورم زماني را كه نخستين بناي دولت گذاشته شد. انسان از درد نفيري بركشيد و چون سنگ پشتي آرام آرام در الك خود فرو رفت.
ادامه ي مطلب را مطالعه فرمائيد.
چرا در اینترنت امکان دانلود کتب الكترونيكي (E-BOOK) مرتبط با قومبختیاری وجود ندارد؟!
با توجه به قابليتهاي اینترنت و گسترش امکانات كه دسترسی آسان به منابع و مدارک در حوزه های مختلف را باعث گرديده است، هر کدام از ما برای یک بار هم که شده مطلب و یا کتابی را از طریق این فضای مجازی به دست آورده و يا مطالعه نمودهايم. سایتهایی که برای دانلود کتب مختلف درشبکه ی بزرگ اینترنت راه اندازی شده اند مرتبن در حال ازدياد هستند. اگر شما اراده نمایید که کتابی را از این راه داشته باشید با یک جستجوی ساده چندین لینک دسترسی برایتان مهیا می گردد.
کتب هنری، اجتماعی،سیاسی ، تاریخی و ... در انواع فرمتها منتظر انتخاب و دانلود توسط ما هستند. این موجودیت باعث نشر کتب )اندیشهها( در دنیای مجازی شده و از این طریق افراد زیادی با اندیشهها در دسترس آشنا خواهند شد. موردی که برای من سئوال برانگیز شده این است که چرا در میان این ازدحام اطلاعات هیچ اثری از کتب مربوط به فرهنگ و تاریخ بختیاری دیده نمی شود!! آیا تا کنون این نیاز مهم نزد هیچ کسی احساس نشده